روز دوم

قصد سفر کرده ام

 کوله بارم بسته ام

زین شهر سوی دگر می شوم

این بار پر خنده ام

قصد سفر دائم درون جانم

چون کودکی نهفته

وول میخورد لیک خفته

میرم از این دیارم

سوی دگر دیاری

شاید که نه حتما

خیریست در کارم

هرچند که سالها

در تبعید خویش بودم

لیکن کنون که رستم

پرواز شوق من شد 

باشد که اوج ِ  آبی

همواره همرهم هست.

31 خرداد نود و یک

/ 1 نظر / 9 بازدید