ساعت ... بعد از ظهر است!


سرمایه داری و هویت ادمها . هیچ چیز به اندازه قدرتهای کنترل کننده جامعه ادم را در بند نمی کنند . در حالی که با تبلیغات و اموزش جوری توی مخ ما فرو کرده اند که آزادیم . و ازادی چیز مقدس و با ارزشی هست . اما این ازادی از جنس این است که در انتخاب طناب دارت چه طنابی را انتخاب کنی. طناب کنفی یا طناب پلاستیکی را . وما مثل بچه ها ذوق می کنیم از این بازه انتخاب خودمان .گوسفندان را هم ما واکسینه میکنیم به بهداشت و سلامت انها رسیدگی می کنیم و به تغذیه انها اهمیت میدهیم , اما ایا از روی محبت و مهربانی است؟ یا نه از روی اینکه سود بیشتر و منفعت بیشتری تربیت گوسفندان برای ما داشته باشد؟ یا به سلامت گاوهایمان اهمیت میدهیم . معاینات دوره ایی دامپزشک رژیمهای غذایی مرتب و منظم و کنترل دمای گاوداری و چقدر هوایشان را داریم تا مبادا مشکلی برای سلامتی یا برای انها در هیچ شرایطی پیش نیاید . اما ایا باز از روی مهربانی و محبت است؟ یا نه فقط برای بهروری و بهتر شیر دادن و بیشتر دوشیدن گاوهاست و تنها به سود خود فکر میکنیم. و از این دست مثالها که ما با الباقی موجودات رفتار میکنیم زیاد است . حال بر میگردم توی توده مردم . لایه های مختلف ادمها که با تفاوتهای اندکی شبیه انها هستند . یعنی ما شبیه انها هستیم یک اقلیت در راس و یک اکثریت در قعر که رعیت ان اقلیت هستند . زمانی نام برده داشتیم . زمانی نام رعیت . زمانی نام عوام . زمانی نام توده خلق و زمانی امت ...در طول تاریخ فقط اسمها عوض شده است و در بطن موضوع نقشها همان است که بوده است. و اندک تغییراتی در شیوه تعامل این دو گروه اقلیت و اکثریت . مثل دوران قرون وسطای اروپا که طبقه نجیب زاده و اشراف کار کردن را برای خود ننگ میدانستند . مثل دوران کاستها در ایران باستان و یا هندوستان . در جوامعی اصلا نام برده وجود نداشته است مثل زمان حال . اما در کل همه همان مفهوم برده را داشته اند . دور از موضوع نشوم. همین زمان حال را که دقت کنیم و از زاویه ایی دیگر نگاه کنیم نقش سرمایه داری و توده در مقابل انها مشخص تر میشود . به قول الوین تافلر در موج صنعتی, نه برای رشد و ارتقای جامعه و شناخت و رسیدن به درک بالا اموزش و پرورش به وجود امد , بلکه برای تربیت نیروی کار متخصص و تربیت شده که نیازمند انقلاب صنعتی بوده , اموزش و پرورش شکل گرفته است.و نکته جذاب این است که در سیستمهای اموزشی تنها چیزی که به ان اهمیت داده نمیشود نقش هویت و یگانگی و منحصر به فرد بودن هر انسان است . هر انسانی که میتواند دنیا را از زاویه دید خود و با شناخت و معرفت خاص خود , همانند ژنهای خاص هر فرد که منحصر به فرد است , ببیند و بشناسد . اما در این اموزش و پرورش و نقش رسانه ها مثل مجلات روزنامه ها اینتر نت تلوزیون و رادیو , همه و همه انگار که برنامهء هدایت شده ایی هستند و هدف خاصی را دنبال می کنند . و انهم شکل دادن و همگون سازی افکار عقاید ذهنیتها دیدگاهها سنتها و عرفها هستند . جوری که بشود کنترل کرد , هدایت کرد . خط داد . حتی عقاید ادمها را , حتی هویتهای ذهنی را با ساختن تاریخهای جعلی ملیت های جعلی , ایجاد تعصبات قوی که به سختی فرد بتواند حتی به عقایدش شک کند , چه برسد تصمیم بگیرد که انها را مورد دقت وتوجه قرار داده و صحت و سقم انها را در یابد . حتی با ترویج مصرف گرایی با ترویج افکار خاص و ترویج عقاید خاص در هر زمینه ایی , از خوردن و خوابیدن و اداب برخوردهای اجتماعی  و پوشش ها و نیازهایی که حتی نقش حیاتی نداشته و صرفا نقش کاذب داشته ولی انچنان تبلیغات  که از بطن کتابها گرفته تا درون فیلمها و عقاید و اداب و رسوم و.. همه دست به دست هم میدهند تا  ذهن ادم ها را شستشو دهند و با این کار ادمهایی که تربیت میشوند همه به نوعی بازیچه و الت دست قدرتها و سمبلهای قدرتها می شوند .مثال ساده تر , یک فرد در جامعه امروزی ایران ,از بدو تولد خود با مفاهیمی ذهنش پر میشود که در هر دوره تاریخی معنایی خاص داشته است. عدالت , ازادی , رفاه , امنیت , تجملات, و البته امنیت خود در شاخه های گوناگون , مثل امنیت اجتماعی امنیت اقتصادی , امنیت عاطفی احساسی , امنیت بقاء...مثال ساده تر , مصرف گرایی که مشخصه موقعیت اجتماعیی شده است, مدرک علمی معرف موقعیت فردی شده است ,نوع پوشش , مکان زندگی, شهر و محل زندگی, چهره ونوع ارایش صورت و ظاهر و... همه از قالب اصلی خود خارج شده اند . مثل لباس که زمانی برای پوشش بود از سرما و محافظت تن و اکنون کاملا این منظور مسخ شده است به طوری که حتی مفهوم خود را به نام پوشش از دست داده است واگر هم این مفهوم و معنا را ادشته باشد باز در درجه چندم اهمیت قرار دارد . شده است سمبل نشان دادن طبقه اجتماعی سمبل قومیت سمبل ویژگی روحانی فرد . شده است ابزاری برای زیبایی و تزیین . شده ابزاری برای نشان دادن و فرم شغل و...و همینطور است خانه و مسکن که از قالب سرپناه خارج شده و دیگر معنا و مفهوم سر پناه را ندارد . بیشتر نشان دهنده طبقه اجتماعی و وضعیت اقتصادی و موقعیت و نقش فرد در جامعه , ایل و  طایفه خود است . شده است  ابزار تفاخر متمایز نمودن خود از دیگران ویا وسیله نقلیه که تنها نام وسیله نقلیه را یدک میکشد و انهم باز نشانی شده است از طبقه اجتماعی نشانی از موقعیت اقتصادی , نشانی از قدرت مالی فرد وهمینطور در دیگر ابعاد که ادم ریز بشود مفهوم اصلی کالاها و وسایل مصرفی تغییر کرده است. این تغییر نه به معنای بهبود فکر و رشد عقلانی ادمی است , بلکه بیش از آن نشان از مسخ شخصیت و هویت یگانه و منحصر به فرد هر انسانی میباشد .

تصور اینکه از هر کالا یا ابزاری فرد بخواهد در صرفا جایگاه اولیه ایی که برای ان ساخته شده است , یا اختراع شده است , زندگی ادمهای امروزی را کسل کننده و خسته کننده جلوه میدهد . مثل یک تابلوی نقاشی میشود که تمام رنگهایش را از ان بگیری و بی رنگ بشود و فقط بوم باشد . طرحهای اولیه ایی از یک نقاشی بزرگ . این نشان از معنا دار بودن مفاهیم تصنعی و ساخته تجدد برای این کالاها و ابزارالات نیست . بلکه نشان از خالی بودن بعد معنوی و خالی بودن روح معنایی در زندگی ماست . جوری که با این مفاهیم تصنعی ما قصد رنگ دادن به زندگی خود را داریم . کاری که باید با معنا ومعنویت به زندگی و بودن و هویت خود رنگ و لعابی بدهیم.وانقدر در این زمینه بیگانه اییم که گاه انان که میخواهند در این ورطه قدم بگذارند انسانهایی متفاوت و عجیب برایمان جلوه میکنند . یک جور میشوند ماهی هایی که خلاف جهت رود زندگی میکنند . خلاف جهت جامعه شنا میکنند . و جالب است که اصلا این دست ادمها به دنبال متفاوت بودن نیستند . به دنبال اینکه شرایط جوری بشود که در جامعه متفاوت جلوه کنند نیستند . اما جوامع ادمها هرچقدر بسته تر و هر چقدر شرایط فکری وباورهایشان منجمدتر باشد قابلیت پذیرش ادمهایی که دنبال فازی متفاوت و البته معنایی برای زندگی که نزدیک به واقعیت باشد , در چنین جوامع کمتر است . هر چند که در ان جوامعی که بسیار نیز از نظر فکری وباورهای ذهنی باز و چند گانه اند , نیز شاید پذیرش چنین افرادی راحت جلوه کند . اما در حقیقت باز در تعاملات اجتماعی اینگونه افراد یک حس تنهایی و دور از اکثریت توده را دارند . و نکته جالب تر این است که همه این توده ها بازیچه قدرتهای سرمایه داری هستند و معمولا این تیپ ادمها و شخصیتها برای اینکه در جامعه یا یک کلونی از ادمها سبب ایجاد شک و تردید و تفرقه در باورها و اعتقادات مردم آن جامعه نشوند , به طور اغلب غیر مستقیم و گاه حتی در صورت ضرورت مستقیم قدرتهای حاکم و با نفوذ سعی در به حاشیه راندن , کنار زدن, طرد کردن , و گاه حذف و مسخ حرفها و افکار و ایدئولوژی های چنین ادمهایی میشوند .

ساعت ده شب 13 دی ماه نود و دو

/ 3 نظر / 40 بازدید
.

گاهی وقتی پی یه نخ باریک رو میگیری و امید.اری تو رو به جایی برسونه که دلت میخواد بهم سر بزن اگر امدی اگر کامنتم بهت رسید :) خوشحال میشم :)

.

گاهی وقتی پی یه نخ باریک رو میگیری و امید.اری تو رو به جایی برسونه که دلت میخواد بهم سر بزن اگر امدی اگر کامنتم بهت رسید :) خوشحال میشم :)

زری

زیباست...[گل]