خلوص

خلوص-هر وظیفه وهر تکلیفی نیاز به پیش زمینه هایی دارد . یکی که از اهمیت والایی برخوردار است وکمتر دقت ما بر آن است شاید خلوص در نیت وانجام تکلیف باشد .خلوص که به ظاهر کلمه ایی ساده وصفتی آسان می نماید , شاید برای ما آدمیان سختترین باشد و شاید به همین دلیل کمتر به سراغ این شرط می رویم. از چند مثال شروع می کنم .فرض کنیم که تکلیف و وظیفه من باشد که روزی یک نامه به دوستی در شهری دیگر بنویسم .یا مقامی در شهری دیگر .اما من از آن شخص نه نشانی دارم ونه آدرسی .اما چون صرفا وظیفه وتکلیف خود می دانم نامه ها را هر روز نوشته وهر روز نیز پست می کنم .مسلما احتمال اینکه نامه به دست آن فرد در شهر دیگر برسد بسیار کم است .چرا که شاید تنها نام شهر را می دانم و در آن شهر شلوغ هر بار نامه من یا به دست غیر می رسد , یا به دست فراموشی در سیستم پستی سپرده می شود . مسلما این نامه ها که باید هر بار بازخورد مثبتی بر من داشته باشد در طی زمان بازخوردی نخواهم دید . و من فقط دلخوش به انجام وظیفه نوشتن نامه هر روز و پست آن هستم . جدای از اینکه آیا اصلا به دست دوست خواهد رسید یا خیر . یا مثالی دیگر در شهری دیگر  من قصد تماس تلفنی با شخصی یا بهتر دوستی را دارم. صرفا می دانم که با تلفن می توانم با وی تماس بگیرم و ارتباط داشته باشم . اما شماره کامل وی را ندارم .شاید تنها به صرف وظیفه و تکلیف هر روز چندین بار شماره ایی را بگیرم و صرفا کد آن شهر را بدانم . مسلما در این صورت احتمال اینکه از بین صدها هزار شما به اتفاق تماسی درست برقرار کنم بسیار کم  می شود . و هر بار شماره که گرفته می شود غیر از شماره مطلوب من است . خلوص در عمل نیز تا حدودی شاید به چنین مثالهایی نزدیک باشد . وقتی من هر چه بیشتر نشانی و ادرس با دقتتری داشته باشم شانس اینکه به دست دوست در شهری دیگر برسد بیشتر است . و یا اگر من به جز کد شهر مثلا چند شماره را از شماره های شخص دیگر بدانم مسلما دامنه خطاهای من کمتر و احتمال اینکه در تماسم موفق شوم بیشتر است . خلوص در واقع همان مستقیم با ادرس دقیق نامه نوشتن یا مستقیم با شماره کامل تماس گرفتن با دوست است . اما خب چون سطح خلوص ممکن است در ما کم باشد باید تکلیف را در حالی انجام داد که با شرط کوشش و جهد برای خلوص انجام گیرد . سطوح مختلف دارد . کسی آنچنان خالصانه عبادت می کند که مستقیم پذیرفته می شود و کسی که از سطح کمتری خلوص برخوردار است گاه پذیرفته و گاه پذیرفته نمی شود . خلاصه کلام . صرف تکلیف و وظیفه نمی تواند ادمی رو توجیه کند که این شرط مهم را نادیده بگیرد . چرا که هدف ارتباط است در اصل, نه انجام صرف وظیفه . و اگر مبنا صرفا بر رفع تکلیف باشد . بهتر که تکلیف انجام نشود تا عادت نشود به انجام تکلیف بدون پیش نیازهای آن همانند هر تکلیف خاص. چرا که دام عادت همیشه در جلوی ما نهاده شده است و امکان دارد فقط برای رفع تکلیف کاری را انجام دهیم , غافل از اینکه هدف از تکلیف بودن ایجاد اتصال و وصل روحانی  است. نه پر کردن چوب خط انجام تکالیف و وظایف.

30 تیر 1390

/ 0 نظر / 11 بازدید