22 اذر 92

دلم گرفته از این دنیا که به هر بهانه خط میکشد به صورتم آرام . نه خوابی هست  نه سکوتی دلچسب و جان افزا. همش غوغا و آشوب دل است و همهمه های گنگ توی این اوهام . سر میکنم هنوز با زمزمه های دود و سیگار با تلخی چای مانده از دیروز با سردی غذای پس مانده های دیروز . سر میکنم با لبخند توخالی . با ردیف درهم و بی ریخت دندانهای  جایشان خالی . با صورتکهای صد رنگ و بی رنگ . سر میکنم با یک سبد نه, یک هوار آوار ... زیر آن دم میکنم .وه چه دمپایی های من زیباست وقتی لای انگشتهای پایم از شدت عرق با خاک گل گرفتند . وقتی که تابستان سالها قبل شیر اب حیات اوج لذت اب خوردنم بود . زندگی مثل اب خوردن گذشت و در سینه کش آن امروز من مانده ام و صد ترس و اضطراف و وحشت از سایه های بی معنا . دم میکنم من باز هم چایی  , توی یک قوطی شیر خشک خالی اب جوشیده چای خشکیده نان سوخته جیغ مرده. و عشق رویای کودکی بود که فکر میکرد هاچ زنبور عسل است. کف میکنم از اینهمه تصویر این همه دیوار این همه گاری های میلیونی ببخشید چند  صد میلیونی .فراموشم نمیشود من فرزند طبقه کارگرم از نسل رنج دیدگان و زور شنیدگان و بی نام و نشانهای تاریخ که حتی علمای دین نیز مرا عوام می خواندند و گتره ایی آمارمان مینوشتند . مهم نیست شهرت چیست . مهم اربابت هست . مهم رب رب ات هست . مهم تو نیستی. مهم تخم ان سرمایه داری هست که پول پوشکش از لباس کل عمرمن بیشتر است . و خرج کاشت یک نگین رو دندانش از ترمیم تمام دندانهای من بیشتر است . و هر لبخندش خدا تومان هزینه بر میدارند و نه چون من و امثال من. و این وسط کیست که سر من شیره میمالد که طغیان نکنم؟ چیست؟ ان معلمی که سالها با اموزش خودش ذهنم را خراشید و عقیمش کرد . ان تلوزیون آن مجله ها آن روزنامه ها آن کتابها و...وهمه که تخم طغیان را در ذهن کودکان سوزاندند تا برده هایی رام بیافرینند . گوه به این دنیای............

22 اذر 92

/ 5 نظر / 22 بازدید
نرگس

دیگه دلمون برای دلنوشته هاتون تنگ شده بود .

مانیا

[گل]سلام مهدی خوبی مادر کجایی چه خبره انقدر توپت پره برات مثل همیشه آرزوی موفقیت میکنم گل پسر ناراحت

نرگس

برهنه می آییم،برهنه میمیریم بااین همه عریانی هنوزهم قلب هیچکس پیدا نیست

نرگس

نوشته هایم رامیخوانی ومیگویی چه زیبا...راستی دردهای آدمی زیبایی دارد!‏

آشنا

سلام آقا مهدی... دوست داشتم وقتی سر به وبلاگت میزنم شاد باشی به دور از نارحتی