گم شدم باز

تو ز بازیچه چشمان خودت خیس شوی

زیر انبوه کلمات و مفاهیم گنگ

پا بسته و خنگ از این تردستی ایام شوی 

ز صد حیله این چرخ تو را

مهلتت کوتاه است 

سر به دیوار نهادی و هوس رد شدن سنگ و بتون داری تو

وین خیالات نمیخواهی دست برداری

یا که راه دگری را بروی 

کودکیت را بردار و برو

از پر این جاده در سینه آن کوه که بن بست خود است,

 آن زمان آمد باز

که به نقاشی خود

دفتر این حجم دروغانه مردن را فریاد کشی

با قلم خنده مستانه خود.

 

رو کن به شب کو بیدار است هنوز .

15 فروردین 92

/ 6 نظر / 26 بازدید
هادی صداقت

عادت به نقل قول از خودم نداشتم [نیشخند]اما این شعر خودمو تقدیم میکنم به شما[گل] شبگرد شبهای غمم در کوچه دلواپسی جانم به لب آمد خدا پس کی به فریادم رسی؟ ابر بهار چشم من بر کوچه باران میزند آهنگ غمهای مرا او از دل و جان میزند با سایه ی تنهاییم در رنج بی اندازه ام میپیچد اما بعدها در بی کسی آوازه ام آه غریب این دلم باشد طنینی ماندگار ای کاش میشد آه من اینجا نماند رهگذار با شک و تردید و گمان فرسنگها راه آمدم شاید که از روز ازل از راه بر چاه آمدم دیری نمیپاید دگر ماندن در این دلواپسی پایان خط را دیده ام بن بست شهر بی کسی

هادی صداقت

این شعرمم باز تقدیم میکنم به شما یکی بود یکی نبود کاش اصا هیشکی نبود ساخته شد بادبادکی زیر گنبد کبود تا میون آسمون بشه بازیچه ی باد تا از این پرسه زدن دل مردم بشه شاد زندگیش توی هوا سرنوشتش رو زمین رابط این دو تا بود یه دونه بند نخین سرنوشت روی زمین با همون بند نخین اونو هر طرف کشوند یعنی زندگیت همین دیگه اون خسته بود از هر طرف دویدنا از تموم لحظه ها از تموم آدما یه روزی خواس که دیگه درداشو دوا کنه از تو دستای زمین خودشو رها کنه این دفه وقتی که باد میومد تو آسمون داد دلو به دست باد خالی از شک و گمون آدما دیدند که اون دل به دریا میزنه میدیدند که اون دلو اوج ابرا میزنه اما اون رفت و دیگه پشتشم نگا نکرد کی میدونه رفت کجا هر کی رفت صدا نکرد

هادی صداقت

زنده شدن دوباره زاینده رود مبارک من که خیلی خوشحال شدم شنیدم سد رو باز کردن حس میکنم زندگی خیلی خیلی خیلی خیلی زیباست[لبخند]

نرگس رضائی‏(سحر‏)‏

یک نفرآمدقرارم راگرفت/برگ وبار و شاخسارم را گرفت ‏ چهار فصل من بهار بود،حیف/باد پاییزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم پیش عشق/بانگاهی اعتبارم راگرفت ‏ عشق یاچیزی شبیه عشق/آمدو دار وندارم را گرفت ‏ *سال نومبارک‏*‏

هادی صداقت

نرگس جان یا سحر عزیز نمیدونم شعر از خودته یا نه اما وزنش خیلی میلنگه اونم به خاطر کلماتی هست که یا حذف شده یا در گذاشتنشون کوتاهی شده یک نفر آمد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت چار فصل من بهاری بود و حیف باد پاییزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار ندارم را گرفت با تشکر فراوان

نرگس رضائی‏(سحر‏)‏

نه من م3 شما هنرمندنیستم ببخشیداگه بدنوشتم من فقط کپی کردم که همینجوری بود‎;D