نیایش یا شکایت(از نوشته های قدیمی )

خداوندا تو می دانی چرا مرا آفریدی و لیک من هنوز گنگم اگر هستی صدایم بشنو بهانهء زندگی را عطایم کن.خداوندا تو می دانی که از لذتهایت به قدر کودکی چند ساله بهره برده ام و نه بیشتر ,و در این 35 سال که رو به اتمام است تنها تصاویری از زندگی را بر دیوارهای ذهنم نقاشی می کردم تا روزی به آنها برسم . اما حسرت سالها دویددن و نرسیدن و نچشیدن دیگر رنگ و لعاب دنیایت برایم کم رنگ شده است . دیگر بهانه ایی برای دویدن ندارم . دیگر بهانه ایی برای رسیدن ندارم . دیگر بهانه ایی برای طعم - نمی دانم شیرین یا تلخ- لذتهایی که آفریدی ندارم . خداوندا بگذار این لحظات پایانی ,این ساعات آخر عمری جهانت را عریان ببینم , بگذار اصلا نبینم . بگذار همانگونه که کودکانه 35 ساله شدم کودکانه نیز ته بکشم . خداوندا  این چه حکمتی است که در آفرینشت نهادی , که بقاء را اصل گذاشتی و تنازع بقاء را قانون ساختی؟ تو که خود می دانی کسانی چون من نمی توانند در این نبرد زندگی شرکت کنند را برای چه آفریدی؟ برای خورده شدن؟ خداوندا زبان به شکایت نمی گشایم اما عدالتت که بر پایهء قدرت است و نعمتهایت هم بر پایهء هر که قویتر بودن , اگر جز این است مگذار کور از این دنیا  بروم و در خنگی خودم با شک وتردید سیر کنم و نشانم ده آنچه حقیقت است. خداوندا مرا به هزار نیاز به چهار میخ این دنیا بستی اما برای هر نیاز هزار رنج نهادی , چرا قانون آفرینشت اینقدر سخت است؟ و لطفت اینگونه پر پیچ وخم که آدم سیر می شود از دنبال نیازها دویدن؟ پس مرا دست کم از قید نیازها رها کن که توانم بیش از این نیست . خداوندا ..............

6 تیر 90

/ 0 نظر / 8 بازدید