15 شهریور( از نوشته های قدیمی)

ادم تو مسیر تکامل شخصیتش مثه بقیه اجزاء طبیعته. جهان از اضداد تشکیل نشده جهان از نوسان امواج تشکیل شده . مثل یک موج سینوسی .یک موج دو فاز داره اما در ظاهر این دو فاز متضاد هستند . و در واقع این دو فاز تکامل دهندهء همدیگرند . مثل طبیعت واجزاء اون . مثل شب و روز . مثل سرما و گرما مثل هستی و نیستی . نیستی هم جزیی از بودن هست . در واقع تا نیستی نباشد هستی معنی ندارد و بلعکس .تا شب نباشد روز معنی ندارد و تا تاریکی نباشد روشنایی معنا ندارد . همانگونه که به قول لا ئوتسو کوزه از گل ساخته شده و ودرون آن که خالی است و از چیزی ساخته نشده در واقع به کار می آید و یا خانه که از در و دیوار ساخته شده و خشت و گل, اما آنچه به درد سرپناه می خورد فضای خالی درون آن است .جهان نیز در ظاهر از اضداد ساخته شده است و در واقع اینها ابعداد تکامل دهندهء هم هستند . انسانها نیز به همین نوع اند . زن و مرد .کوچک و بزرگ .هیچ چیز فی نفسه بد و شر نیست و هیچ چیز فی نفسه خیر و عالی نیست . این قضاوت و دید فیلتریزه شده ماست که  باعث می شود ما از طبیعت پیرامون خود درس نگیریم . این سرچشمه در ادعای انسان است و بر مبنای ادعایی که دارد قضاوت کردن که زندگی را بر خود محدود و سخت می کنیم . تکامل ادم پله پله است مثل یک گیاه . مثل یک سال چرخش زمین به دور خورشید . هیچ شر مطلقی نیست و هیچ خوبی مطلقی نیست . فقط باید مثل دیگر ابعاد وجودی طبیعت پذیرفت که قضاوت نکنیم . که تفکیک نکنیم و در هماهنگی در جامعه بین آدمها هیچگاه دنبال ادراک کاملِ نیمه دیگر این فاز در ابتدای وجودی شخصیت خود نباشیم. چرا که همانگونه که شب نمی تواند حضور داشته باشد در حالی که خورشید هست و یا درخت نمی تواند سبز و با طراوت باشد در حالی که خزان است .انسانها نیز به نوعی باید این نفس تکامل را بپذیرند .و اگر با دید کانالیزه شده به ادمها و با انتظارات بنگریم در واقع خود را در یک نیمه از وجود محصور ساختیم و این باعث می شود که مثل گیاهی بی ریشه یا ریشه ایی بی ساقه وبرگ حس بقاء و زندگی و زنده بودن از اندیشه ما دور شود و خود را وافتاده تصور کنیم ......(شرح طولانی است و اینها تنها کلمات بریده ایی از نگرشی تلفیقی است که شاید بتواند رهنمودی بر ما ادمها باشند ؟ و مجالی نیست برای گفتن ....)

15 شهریور 90

/ 0 نظر / 9 بازدید